تبليغاتX
مرگ برگ
اين منم
که گمشده‌ام
يا تويی
که پيدا نمی‌شوی؟

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 9:33 PM  توسط ناشناس  | 

بدون رنگ
با نوک انگشت‌هات
مرا بر تنم نقاشی کن
فقط
چشم‌هايم را باز بکش.

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 9:32 PM  توسط ناشناس  | 

بودنم ، کمرنگيش  ، نهايت سردی توست ...!

.

.

.

.

.

!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 دی1388ساعت 10:8 PM  توسط ناشناس  | 

چقدر حرف برای گفتن بود ، اما کلامی که به سکوت ختم شد ...~

 

و ما هيچ ندانستيم ، ندانستيم كجاي راه خود را جا گذاشته ايم ...~

 

و رفتيم و رفتيم و رفتيم ...~ وهنوز هم نرسيده ايم .. ~

:

:

:

:

:

:

کاش ،  عادتمان ،  ماندن باشد ... ~

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 دی1388ساعت 9:18 PM  توسط ناشناس  | 

مثل يه موج نا آروم به ساحل تو برخورد مي كنم

 و غصه هايم درست مانند كف روي آب از خاطرم محو ميشود

حالا هر چقدر تو ميتواني سنگ دل باش !

+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 11:27 PM  توسط ناشناس  |